يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
245
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
و بس . پس در محبت و مهربانى به همچه شخصى نبايد كوتاهى نمايند . همينقدر استدعا دارم كه هر وقت دلتنگى براى حضرت عليه روى داد و خواطر مبارك آلودهء ملال شد و خداى نكرده به وجودشان بد گذشت ، به مجرد احضار به حق حق و به ولى مطلق قسم است كه هرگاه سلطنت روى زمين را دارا باشم استعفا داده ، در هر نقطه از نقاط دنيا باشم با سر شرفياب شده ، از دل و جان در نوكرى و جان نثارى حاضر ، بلكه تمام اين خانواده و عموم ايل جليل افشار قاسملو حاضر و از جان گذشتهايم . خواهش دارم هر هفته از وضع روزگار خودتان و سلامت وجود مبارك به خط شريف خود اطلاع بدهيد و بدانيد كه على العجاله چشم اميد منتظر زيارت دستخطهاى مبارك است . از اين خواهش دريغ نخواهند فرمود . و افتخار دارم به اينكه اگرچه بر حسب سن دو سال از حضرت ايشان بزرگتر هستم ، همه وقت خود را زر خريد و جان نثار دانسته و مىدانم و خود را هميشه جزو غلامان او دانستهام و خدمتگزارى ( اصل : گذارى ) آن وجود مقدس را به احدى نگذاشتهام و تا اين تاريخ نوكر بودهام ، ولى حالا بدون جهت و سبب و خلاف از غلامى اخراجم فرمودند مختارند . اما من خودم را تا نفس دارم از غلاميشان اخراج و خلع نخواهم نمود . ولى يك آرزو داشتم كه خدا مرزوقم نكرد . آمال و آرزويم اين بود كه در موقع مرگ و جان كندن سرم در روى زانوى حضرت ايشان باشد . اين فلك كج رفتار به عكس كرد و مىدانم در دورى اين وجود مقدس جان خواهم داد . در صورتى كه رويش را نخواهم ديد . آخ كه مردم . « دردا كه فراق ناتوان ساخت مرا . » شب جمعه دوازدهم شهر شوال المكرم 1321 با كمال حزن و حسرت و تأسف و گريه در چشم و قلب شكسته اين چند كلمه را نوشتم كه بعد از مردن من يادگارى باشد و بدانند در دنيا همچه برادرى هم پيدا مىشود . سيف السلطنه على اكبر افشار بدبخت توشقان ئيل خيريت دليل اما نه براى من Seif - es - SaLtaneh , 1903